چند رسانه ای

اصول هفتگانه مایر در طراحی چند رسانه ای ها

1- اصل چند رسانه ای : فراگیران زمانی خوب یاد می گیرند که از کلمات و تصاویر درکنار هم استفاده شود نه اینکه تنها ازکلمات استفاده گردد.

منطق نظری :

زمانیکه کلمات وتصاویر در کنار هم ارائه می شوند، فراگیران فرصت ساختن مدل های ذهنی تصویری وکلامی ونیز ایجاد ارتباط میان آنها را بدست می آورند . زمانیکه تنها کلمات ارائه می شوند، فراگیران فرصت ایجاد یک مدل ذهنی کلامی را دارند؛ اما این احتمال کمتر است که بتوانند یک مدل ذهنی تصویری را ایجاد کند و ارتباطاتی را میان مدل های ذهنی تصویری و کلامی بوجود آورد.

2- اصل مجاورت مکانی : فراگیران زمانی خوب یاد می گیرند که در صفحه یا صفحه نمایشگر، تصاویر وکلماتی که مربوط به هم هستند نزدیک به هم یا در کنار هم به نمایش در آیند تا اینکه دور از هم باشند.

منطق نظری :

وقتی بر روی صفحه یا صفحه نمایشگر،کلمات وتصاویر مربوط به هم نزدیک یکدیگر یا در کنار هم قرار دارند یادگیرندگان مجبور نیستند منابع شناختی خود را برای جستجوی دیداری صفحه یا صفحه نمایشگر صرف کنند به احتمال زیاد یادگیرندگان قادر به نگهداری هر دوی آنها در حافظه فعال خود در آن واحد هستند . وقتی کلمات وتصاویر مربوط به هم دور از یکدیگر بر روی صفحه یا صفحه نمایشگر قرار دارند، یادگیرندگان مجبورند منابع شناختی خود را برای جستجوی دیداری صفحه یا صفحه نمایشگر، برای پیدا کردن کلمات وتصاویر مربوط به هم، صرف کنند. بنابراین احتمال کمی وجود دارد که یادگیرندگان قادر باشند هر دوی آنها را در حافظه فعال خود در آن واحد؛ حفظ ونگهداری کنند.

3- اصل مجاورت زمانی : زمانیکه کلمات وتصاویر مربوط به هم، به جای اینکه بصورت پیاپی وپشت سرهم ارائه شود؛ بصورت همزمان ارائه می شود فراگیران بهتر یاد می گیرند.

منطق نظری :

زمانیکه بخش انیمیشن و بیان شفاهی (یا گفتار گوینده) مربوط به آن در یک زمان ارائه می شوند، این احتمال زیاد هست که یادگیرنده بتواند بازنمایی های ذهنی هر دو را در حافظه فعال خود در یک زمان نگهداری کند وبنابراین احتمال بیشتری وجود دارد که یادگیرنده قادر باشد ارتباطات یا پیوندهای ذهنی میان بازنمایی های دیداری و کلامی برقرار کند. زمانیکه بین بخش انیمیشنی وبیان شفاهی مربوط به آن از لحاظ زمانی فاصله وجود دارد احتمال کمی وجود دارد که یادگیرنده قادر باشد بازنمایی های ذهنی هر دو را در حافظه فعال خود در یک زمان نگهداری کند و بنابراین احتمال کمتری هست که او قادر باشد پیوندها یا ارتباطات ذهنی بین بازنمایی های دیداری وکلامی برقرار سازد. حتی اگر زمان میان شنیدن یک جمله و دیدن بخش انیمیشنی مربوط به آن کوتاه باشد در این صورت نیز باز این امکان هست که یادگیرنده بتواند پیوند ها یا ارتباطاتی را بین تصاویر وکلمات برقرار سازد. از طرف دیگر اگر یادگیرنده یک متن طولانی را گوش کند و انیمیشن کاملی را در زمان های جداگانه تماشا کند در این صورت احتمال کمی وجود دارد که یادگیرنده بتواند پیوند هایی را بین تصاویر وکلمات برقرار سازد.

4- اصل پیوستگی یا انسجام: فراگیران زمانی خوب یاد می گیرند که از گنجانده شدن مواد درسی نامربوط و نا مرتبط جلوگیری شود. اصل انسجام یا پیوستگی می تواند در سه تعبیر یا برگردان تکمیلی بخش بندی شود :

(1) زمانیکه ارائه چند رسانه ای گیرا وجالب توجه است اما تصاویر وکلمات نامرتبط اضافه شده اند به یادگیری فراگیر لطمه وارد می شود.

(2) زمانیکه ارائه چند رسانه ای گیرا وجالب توجه است اما اصوات و موسیقی نامرتبط اضافه شده است به یادگیری فراگیر لطمه وارد می شود.

(3) زمانیکه کلمات و تصاویر غیر ضروری از ارائه چند رسانه ای حذف شوند یادگیری فراگیر بهبود پیدا می کند.

منطق نظری :

مواد درسی نامربوط یا بی ربط، منابع شناختی را در حافظه فعال به چالش می کشند ومی توانند توجه و آگاهی را از مواد درسی مهم منحرف کنند، می توانند فرآیند سازماندهی مواد درسی را مختل سازد و همچنین می توانند باعث شوند که یادگیرنده مواد درسی را به شکل نامناسبی سازماندهی کند.

5- اصل کانال های حسی : فراگیران از انیمیشن و بیان شفاهی بهتر از انیمیشن و متن روی صفحه[مانیتور] یاد می گیرند؛ به عبارت دیگر فراگیران زمانی خوب یاد می گیرند که کلمات موجود در پیام های چند رسانه ای به جای متن چاپی به صورت گفتاری ارائه شود.

منطق نظری :

زمانیکه تصاویر و کلمات هر دو بصورت دیداری ارائه می شود (همانند انیمیشن ومتن چاپی) ظرفیت کانال تصویری/دیداری پر می شود؛ در حالی که کانال کلامی/شنیداری بدون استفاده می ماند.زمانیکه کلمات بصورت شنیداری ارائه می شود آنها می توانند در کانال کلامی/شنیداری پردازش شوند، بدین ترتیب کانال تصویری/ دیداری، فقط برای پردازش تصاویر اختصاص پیدا می کند.

6- اصل افزونگی یا مازاد : فراگیران ازطریق انیمیشن وبیان شفاهی بهتراز انیمیشن، بیان شفاهی و متن چاپی یاد می گیرند.

منطق نظری :

وقتی تصاویر وکلمات هر دو بصورت دیداری ارائه می شود (همانند انیمیشن ومتن چاپ شده) ، در این صورت امکان دارد ظرفیت کانال دیداری پر شود.

7- اصل تفاوت های فردی : تاثیرات طراحی آموزش چندرسانه ای بر یادگیرندگان دارای دانش کمتر نسبت به یادگیرندگان دارای دانش بیشتر وهمچنین بر یادگیرندگان دارای درک فضایی بالا نسبت به یادگیرندگان دارای درک فضایی پایین تاثیرگذارتر و موثرتر است.

منطق نظری :

یادگیرندگان دارای دانش بیشتر قادرند تا از دانش قبلی خودشان برای جبران فقدان راهنمایی در ارائه چندرسانه ای بهره ببرند- نظیر شکل دادن مناسب ذهنی به تصاویر از طریق کلمات- در صورتی که یادگیرندگان دارای دانش کمتر به میزان کمتری احتمال دارد که قادر باشند به هنگامی که ارائه چندرسانه ای فاقد راهنمایی است، خود را در یک فرآیند پردازش شناختی درگیر سازند. یادگیرندگان دارای درک فضایی بالا برای یکپارچه کردن بازنمایی های دیداری و شنیداری از ارائه های چند رسانه ای تأثیرگذار، ظرفیت شناختی را در اختیار دارند؛ در مقابل، یادگیرندگان دارای درک فضایی پایین باید ظرفیت شناختی خیلی زیادی را برای نگهداری تصاویر ارائه شده در حافظه خود اختصاص دهند در حالی که این احتمال کم است که آنها برای یکپارچه سازی بازنمایی های دیداری و شنیداری ظرفیت کافی را در اختیار داشته باشند.

5 (100%) 2 votes